تبليغاتX
وبلاگ عاشقان

 

سلام به همه دوستان این وب برای همیشه تعطیل میشه شاید یه روز باز بشه بای به همه

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/26ساعت 13:38 توسط امیر |
امید وارم که خوشتون بیاد

عشق به شكل پرواز پرنده است
عشق خواب يه آهوي رمنده است
من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما كشنده است

من ميميرم از اين آب مسموم
اما اون كه مرده از عشق تا قيامت هر لحظه زنده است

من ميميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز يه پرنده است

تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا كن اسممو از عمق شب از نقب ديوار

براي زنده بودن دليل آخرينم باش
من آن من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش

عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغازه راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اون كسي كه سر سپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اما اون كه عاشقونه جوون سپرده هرگز نمرده
         
عشق گذشتن از مرز وجوده

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/10ساعت 10:46 توسط امیر |

سلام دوستان من به خاطر این که امتحان دارم نمیتونم بیام و آپ کنم این شعر رو هم چون مدت

 زیادی بود تو وب چیزی نذاشته بودم گذاشتم تا آپ بعدی که خیلی طول میکشه بای.

 

 

عرضم به حضور تو  دارم از پیش تو میرم

 

دیگه بر نمیگیردم تا که دستاتو بگیرم

 

عرضم یه حصورت دست از عشق تو کشیدم

 

وقتی که دویاره تو رو با غریبه دیدم

 

وقتی دیدمت با یه غریبه مردم مردم مردم

 

گفتم ای دل باز دو دستی خوردم خوردم خوردم

 

مگه واست چی کم گذاشتم هر چی داشتم ریختم به پات

 

کم اوردی توی رفاقت جوابت باشه با خدات

 

شبا بی تو تک و تنها غصه خوردم غصه خوردم

 

وقتی رفتی تو اتاقم گریه کردم بی تو مردم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/29ساعت 21:13 توسط امیر |
سلام خوبید اینو برای خالی نبود میزارم این شعر زیبا رو

بازدیشب  دوباره  از کوچه تنگ و تاریک خاطره ها قدم زدم

 

دوباره یادت اومد تو ذهنمو پیش خودم از اسم تو دم زدم

 

دوباره یادم اومد اون لحظه های بی کسیم با تو بودم

 

زیر بارون و ترانه ای از عشق تو سرودم

 

اما نه قلب تو دریا ست هنوزم به یادم هستی

 

میدونم تو هم غریبی توی هر کجا که هستی

 

تو اگه صدامو میشنوی بدون دلم تنگ برات

 

بدون که هر شب به یاد تو بارونی میشه اون گونه هام

 

بدون هنوزم دل من طاقت دوریتو نداره

 

بدون هنوز شاخه های گل تورو به یاد من میارن

 

تا وجودمو میبینه اشکام و برگای اون میریزه

 

اشک تو چشمام حلقه بسته چشام تا سحر بیداره

 

دیگه حتی قاصدک ها از تو پیغامی ندارن

 

هیچ کی نیست منو بفهمه سر روی شونم بزاره

 

چه غریبونه نشستم چشم به راهت تک و تنها

 

چی کنم وقتی که نیستی دنیای من همیشه تنهاست

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/28ساعت 16:10 توسط امیر |
I found myself today,
من امروز خودم رو شناختم
Oh I found myself and ran away,
اه .من امروز خودم رو شناختم و فرار كردم
But something pulled me back,
ولي يه چيزي منو به عقب بر ميگردونه
Voice of reason I forgot I had,
صدايي به من ميگه كه گزشته رو فراموش كن
All I know is your not here to say,
همه چيزي كه من ميدونم اينه كه شما بخاطر گفتن به من اينجا نيستين
What you always used to say,
و هميشه هم اينو ميگيد
But it's written in the sky tonight
ولي اين گذشتست كه در اسمان نوشته ميشه


So I won't give up, no,
پس من هيچوقت به عقب بر نميگيردم
I won't break down,
و هيچوقت نا اميد نميشم
sooner than it seems life turns around,
زندگي هميشه در حال تغييره
and I will be strong even if it all goes wrong,
و من بايد قوي باشم و دو مقابل تمامش مقاومت كنم
when I'm standing in the dark I'll still believe,
حتي اگر همه چيز در تاريكي فروع بره من بيرون خواهم امد
someone's watching over me
يكي داره به من نگاه ميكنه(از بالا)(خدا يا دوست يا فاميل)


Seen that ray of light,
من ميتونم انو حس كنم
and it's shining on my destiny
و اون داره با من حرف ميزنه
shining all the time
هميشه درخشانه
and I won't be afraid
و من با اون نميترسم
to follow everywhere it"s taking me
اون منو تعقيب ميكنه در همه جا و با من حرف ميزنه
all I know is yesterday is gone
همه ميدونند ديروز رفته
and right now I belong
و من به فردا تعلق دارم
to this moment, to my dreams
در اين لحظه . من در روياي خودم



So I won't give up, no,
پس من هيچوقت به عقب بر نميگيردم
I wont' break down,
و هيچوقت نا اميد نميشم
sooner than it seems life turns around,
زندگي هميشه در حال تغييره
and I will be strong even if it all goes wrong
و من بايد قوي باشم و دو مقابل تمامش مقاومت كنم
when I'm standing in the dark I'll still believe
حتي اگر همه چيز در تاريكي فروع بره من بيرون خواهم امد
someone's watching over me
يكي هميشه منو نگاه ميكنه


It doesn't matter what people say
اصلا مهم نيست كه مردم دارند چي ميگن
and it doesn't matter how long it takes
و اصلا مهم نيست كه چقدر طول ميكشه
believe in yourself and you'll fly, high,
به خودت اعتماد كن . و تو پرواز خواهي كرد
and it only matters how true you are
تنها موضوع اينه كه تو هستي
be true to yourself and follow your heart
و بايد به اين هستيت اعتماد داشته باشي

So I won't give up, no,
پس من هيچوقت به عقب بر نميگيردم
I wont' break down,
و هيچوقت نا اميد نميشم
sooner than it seems life turns around,
زندگي هميشه در حال تغييره
and I will be strong even if it all goes wrong
و من بايد قوي باشم و دو مقابل تمامش مقاومت كنم
when I'm standing in the dark I'll still believe...
حتي اگر همه چيز در تاريكي فروع بره من بيرون خواهم امد

That I won't give up, no,
نه من نااميد نميشم
I wont' break down,
و هيچ وقت دست بردار نيستم
sooner than it seems life turns around,
زندگي هميشه در حال تغييره
and I will be strong even when it all goes wrong
و من بايد قوي باشم و دو مقابل تمامش مقاومت كنم
when I'm standing in the dark I'll still believe....

حتي اگر همه چيز در تاريكي فروع بره من بيرون خواهم امد

that someone's watching over
كساني دارند به ما نگاه ميكنند

someone's watching oh
اه . كساني داند به ما نگاه ميكنند

someone's watching over me
كساني دارند به ما نگاه ميكنند

yeah yeah oh-OH
اره . اره

Someone's watching over me
كسي داره به من نگاه ميكنه
میدونم شاید آپم خوب نبود ولی من خوشم از این شعر میاد شعری ازHilary Duff واسه همین معنیشو و شعر خارجی شو نوشتم دیگه اشکال نداره بپذیریدتا آپ بعدی....
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/24ساعت 13:39 توسط امیر |
سلام خوبید من تا مدتی نمیتونم بیام درگیر برخی مسائلم وقتی اومدم آپ

 میکنم بای

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/21ساعت 23:29 توسط امیر |
زنم يا نزنم...!تو بگـــو 


 
چاقو به دستم،رگ تو دستم،کلي فکر...همه اونايي که اومدن و رفتن، همه اونايي که نيومده

 رفتن،همه اونايي که موندن اما کاش ميرفتن، همه اونايي که رفتن اما کاش ميموندن. چاقو،

رگ، وسوسه ي زدن...

همه کارايي که کردم و نبايد مي کردم،همه کارايي که نکردم و بايد مي کردم،همه کارايي که

 کردن و نبايد مي کردن،

همه کارايي که نکردن و بايد مي کردن. چاقو،رگ،وسوسه ي زدن...گذشته:غمگين، حال: بي

 معني، آينده: بي وفا.

چاقو، رگ،وسوسه زدن...چرا که نه؟ همه آدماي داستان زندگي من نقش منفي اند، اصلا

 مگه صادق هدايت همه پرسوناژهاشو نميکشت؟، شايد از ترس اينکه يه روز ازخودش جلو

بزنن، و دست آخرهم خودش رو کشت،

شايداز ترس اينکه شايد از خودش جلو بزنه. من هم همه شخصيتهاي داستانم رو کشتم،حالا

نوبت خودمه.

چاقو،رگ،وسوسه ي زدن...اما تو،تو هنوز هستي،ميتونم براي تو بمونم.اما نه،تو هم مثل بقيه

 يه دروغي.

چاقو،رگ،وسوسه زدن...ميزنم.....................

 

سلام میکنم به دوستان عزیز من میخوام براتون دفتر عاشقانه ی یک پسر از

 چنیدن صفحه براتون بزارم(ممکنه اون پسر خودم باشم)اینو میزارم که شاید

 کسی بتونه از این طریق احساس اون یه پسر رو بفهمه من براتون

میزارمشون امیدوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10ساعت 11:45 توسط امیر |

 
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10ساعت 0:48 توسط امیر |

یادته بهم گفتی که شب بی اعتباره ...

بودن و نبودنش فرقی نداره ...

تو قسم خورده بودی با من می مونی ...

دیگه اسمت واسه من یه یادگاره ...

خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره ...

قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره ...

تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده ..

جای خالیتو می بینه ولی باز باور نداره ...

دلم میخواد بمیرم

شاید آروم بگیرم

بگیرم دستاتو تو دستهام

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...

کی گفته پاييز اونه که باد برگا رو مي ريزه

واسه دلی که عاشقه تموم سال پاييزه...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/10ساعت 0:22 توسط امیر |

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/09ساعت 13:37 توسط امیر |

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس میمونه

مرغک عشقین باد واسه تو می خونه

شاید این قسمت توست چه کسی میدونه

دل بده دست به دستم بسپار

تا از این لحظه ای زیبا سفر آغاز کنیم

پر و بالی بزنیم با هم رو به اون قله عشق هر دو پرواز کنیم

با من از عشق نترس بیا عاشق باشیم

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس می مونه

 

 

در جاده هاي پر پيچ و خم                               رده پاي اميد را خواهم ديد

در طلوعي بي غروب                                   روز و شب را سپري ميكنم

موج ها ساحل را نوازش ميكنند        و من هنوز به اميد فردا راه ميروم

بي آن كه بدانم ديگر                                   رده پايي واسه برگشتم نيست

از هر صداي مي هراسم                        چون باعث مرگ سكوتم مي شود

در آسمان پر ستاره                                       ستاره ي مرگم خاموش شده

افسوس كه شهاب آرزو هايم                          با سرعت گذشت و من نديدم

و تك ستاره ي آرزو يم                                        كه رسيدن به تو بود رفت

و حال در رويا هايم تنهام                                     و اين تنهاي زندگي ام شده

پس خواهم گذراند با قلبي پر تپش ...........

آينده خويش را حال با او و در راه او......

.شعر از امیر

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/08ساعت 10:13 توسط امیر |
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/08/07ساعت 20:17 توسط امیر |

 

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها نگاه می

کند

هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه

هایی را که توسط   

پیک ها به زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند.

مرد از فرشته پرسید: شما دارید چکار می کنید؟  

فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و

ما دعاها و تقاضاهای   

مردم از خداوند را تحویل می گیریم.   

مرد کمی جلوتر رفت. باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل

پاکت می کنند و   

آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.  

مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟  

کی از فرشتگان با عجله گفت: این بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوند

را برای بندگان به   

زمین می فرستیم.  

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته.  

مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما اینجا چه می کنید و چرا بیکارید؟  

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب

شده، باید جواب   

بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.  

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟  

فرشته جواب داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند: خدایا شکر.  

 

                                                                                                      

من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم

 

من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم

 

من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم

 

من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم

 

من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم

 

من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم

 

من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم

 

من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم

 

من ایمین را از کودکان معصوم آموختم

 

و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

 

 

در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد

           در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت  

                 در عرض یک روز می شه عاشق شد ...  

    ولی یه عمر طول می کشه تا کسی روکه دوست داری فراموش کنی

نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي

ميخک توي

دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي

که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش...

 

 

یادته بهم گفتی که شب بی اعتباره ...

بودن و نبودنش فرقی نداره ...

تو قسم خورده بودی با من می مونی ...

دیگه اسمت واسه من یه یادگاره ...

خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره ...

قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره ...

تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده ..

 


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/06ساعت 21:10 توسط امیر |
سلام من میخواستم خیلی مختصر ازتون معذرت خواهی کنم چون یه مدتی هست که نمیتونم آپ کنم

و قول میدم وقتی خواستم آپ کنم با مطالب خوب و جالبی آپ کنم تا چند وقت دیگه باییییییی

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/06ساعت 19:33 توسط امیر |
1
2
3
5
6
7
8
9
10
11
12
4
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/02ساعت 9:20 توسط امیر |
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/01ساعت 16:37 توسط امیر |

 

نانسی عجرم34

 

نانسی عجرم33

 

نانسی عجرم36

 

 

 

 

نانسی

نانسی

نانسی

یونسنگ

نانسی عجرم36

نانسی عجرم35

نانسی عجرم38

نانسی عجرم37

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/01ساعت 12:9 توسط امیر |

شب تنهایی و غربت                     تو چشام اشک پر از خون

یه دله شکسته از یاد                    یه دله پر غمو داغون

دارو ندارم تویی نکنه                      منو تنهاجا بزاری

تکو تنها توی دنیا                          تو منو دوسم نداری

هر کی جدا کرد تورو از من              الهی قصه بگیره

توی تنهایی و غربت                      بی کسو بی یار بمیره         

بی تو از حصرت دوری                    دل من داره میمره

تا تو برگردی دوباره                        دل من آروم بگیره 

کاشکی بفهمی                           که دوست داشت

گل مهرو کی برات کاشت               که تو غم ها و تو غصت

                    موند و اون اشکا تو برداشت  

اما اون هنوز تو یادش                    تورو تنها نمیزاره

 منتظر به راه یاره                        تا تو برگردی دوباره

انتظار از تو ندارم                         منو تنها جا بزاری

تک و تنها تو یه دنیا                     تو منو دوسم نداری

+ نوشته شده در شنبه 1386/07/28ساعت 22:57 توسط امیر |
سلام دوستان این چند تا عکس رو هم برای شما عزیزن گذاشتم و امیدوارم که ....... خوشش بیاد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/07/26ساعت 13:32 توسط امیر |

 

بايراميز موبارك

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/07/23ساعت 21:52 توسط امیر |
سلام عرض میکنم به دوستان عزیز من این وبلاگ تقدیم کردم به تمام عاشقان و اصلا

 مثل بعضی از وبلاگ ها نمیگم که نظر بدید تا بیشتر مطلب بزارم با این حال هم

بسیار طرفدار داشتم و نظر دادن و ازشون ممنون هم هستم میخواستم از همه

 کسایی که میان چه نظر میدن چه نمیدن تشکر کنم که فقط وارد وبلاگم هم شدن

 امیدوارم که خوششون اومده باشه از عزیزان و دوستان هر کسی شعری عکسی

 مطلبی خواست بگه من براش میزارم و کسانی که از وب خوششون نمیاد میتونن ب

ه این سایتی که معرفی میکنم برن امیدوارم از اونجا خوششون بیاد ممنونم از همتون

 منتظر پیشناهاداتتون هستم خدا نگهدار.

اینم همون سایتی که گفتم روش کلیک کنید

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/07/23ساعت 14:27 توسط امیر |

õ هم اتاقی برس به دادم   ô    اونی که دلو دینمو بردهõ

 

  õخیلی وقته نکرده یادم  ô     هم اتاقی ببین چگونهõ

 

õ سیل اشکم شده رونه    ô    وقتی جان سوزم به جز توõ

 

                    ô به خدا هیچ کی نمیدونهô

 

õهم اتاقی برو طبیب       ô       دل بیمارومو بیارõ

 

õبهش بگو عاشقش غریبô     مرده از رنج و انتظارõ

     

                   ô ای عزیزم برس به دادم  ô

 

 

 

 

øلحظه به لحظه میشکنم    L       سایه به سایه هر نفسø